نجـــوای عشـــق
.:: کلبـــــــه تنهـــــایـــــی مـــــن ::.
دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند "دوستت دارم" چقدر دلم برايت تنگ شده آنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد عزيز قلب من اي کاش مي شد اشک هاي توفاني ام را قطره قطره جمع کرد تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني اي کاش مي شد فقط يک بار فرياد بزنم دوستت دارم و تو صدايم را مي شنيدي نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟ اي کاش به جاي عکس زيبايت وجود نازنينت پيش رويم بود و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم اما؛حال خوب مي دانم که فقط با شنيدن نام زيبايت چشمانم بي اختيار مي بارد اي اميد آخرينم بدان که هر روز هر ساعت و هر لحظه به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم دلم برایت خیلی تنگ است و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت..و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم تا صبحی دیگر طلوعی دیگر ...... یه اتاق تاریک پدر جان: به جای شمردن جوجه ها !! سهم من از شب یلدا شاید… نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه….. بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست بی من یلدایت مبارک 
ولی نمی دانم چرا
خیلی ها
و حتی خیلی های دیگر
می گویند :
" این روز ها ...
دوست داشتن
دلیل می خواهد ... "
و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ...
دنبال گودالی از تعفن می گردند ...
دیشب ...
که باز بغض کرده بودم ...
باز هم به خودم قول دادم ...
من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ...
و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین ساده گی ...
امید حضورت ، در آینه ها پیداست
همیشه ، صفای وجودت ،
کنــــار من خالیست
هنوز هم
هجوم خيالت
به قلب من ماندست ،
هنوز
حضور تــــــــو
در بی انتهای خیال من، باقیست
همیشه یادگارنگاهت ،
برای بیکران تنهایی من، کافیست !
دلم برای تـــــــو تنگ است.......
بی تو شب من شب بی ستاره است...
آفتاب را تماشا کن,ببین که غول تاریکی چگونه از برابرش میگریزد
بی توروز من آفتاب ندارد....
چمن زار را نظاره کن,لاله را بنگر و به زمزمه جویبار گوش فرا ده
بی تو دنیای من از چمن و لاله و زمزمه خالیست...
بی تو هیچم....
مرا تنهامگذار....
پس عاشقانه فریاد میزنم...
بودن تو تمام نبودنها را جبران میکندو صدای تو هرچه زنگار را از روح من میزداید...
با وجود تو خودم را پیدا میکنم...
با تو هستم ...
با توکه دلیل بودنم هستی...
شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام
نمیدانم چرا؟!
مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم
نمیدانم کجائی؟!
چه میکنی؟!
از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد
شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند

برچسبها: دلم برایت تنگه, خاطرات دیروز
یه آرامش مسموم
یه آهنگ ملایم
یه جمله عمیق وسط آهنگ
«بی تو من در همه ی شهر غریبم»
یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید
بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده
امشب دستام بهونه دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو
یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه بودنم میزنه
دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و دلتنگ پا گذاشتن رو جاده ی بارون زده ی خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگت نیست
خواستم رو یادت خط بکشم
خواستم دیگه دلتنگت نشم
از جام بلند شدم
چراغای اتاقو روشن کردم
آهنگ رو قطع کردم
اشکامو پاک کردم
اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد
تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگتم
هنوزم دلتنگتم...دلتنگتم....
برچسبها: دلتنگم, اشک, تنهایی
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.
پدرجان:
خیلی زود بود که سایه مهربان و دست نوازشگرت را از سرمان برداری
چگونه باور کنم فراقت را وقتی که بوی وجود تو را در خانه حس می کنم
چند روزی است طمع تلخ بی پدری را چشیده ام
و نا باورانه در سوگ فقدان گل سرخی که یار و همسفرم بود نشسته ام .
باز غم نبودنت چه سنگین است ولی یادت که
از هر حضوری پر رنگ تر است در لحظه لحظه زندگی با من است
و فراموشت نخواهم کرد... 
امشب موقع خواب ،
بشمار، تعداد …دل هایی را که به دست آوردی …
بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی …
بشمار، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی …
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی ؟!
آری امشب شب یلدا است…..
شب فال…..
شب عشق…..
شب هندوانه…..
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است
قصه ای از غصه و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی …
شبی مایوس و سرگردان دارم امشب
| Design By : Night Melody |





